نسبت به خود مسئولیت پذیر باشیم

وقتی به این میزان از درک رسیده باشیم که خود مسئول انتخاب ها و تصمیم های زندگی خودمان هستیم. ویلیام گلسر، روانشناس مشهور در کتاب تئوری انتخاب دقیقاً به همین نکته اشاره می کند که زندگی ما از انتخاب ها و تصمیم های ما ساخته شده است. این ما هستیم که تمام اعمال خود را ازجمله احساس خوشبختی و بدبختی را انتخاب می کنیم، دیگران نه می توانند ما را خوشبخت کنند و نه بدبخت… و تنها خود ما هستیم که انتخاب می کنیم که چطور و با چه کیفیتی زندگی کنیم. از نظر او یک بیمار افسرده نباید بگوید: ” من افسرده ام” ، باید بگوید: ” من افسردگی را انتخاب کردم”.

خود مسئولی به معنای مراقبت دقیق از خود در همه مواردی است که در برابر انتخاب شخص قرار دارند. این به معنای پذیرفتن مسئولیت مواردی نیست که خارج از کنترل ما قرار دارند. ما مسئول اعمال دیگران نیستیم، ولی مسئول ااعمال خود هستیم.

یکی از روش هایی که ما می توانیم از خود مسئولی اجتناب کنیم، پذیرفتن مسئولیت هایی است که دقیقاً متعلق به ما نیستند، و بدین ترتیب عدم مسئولیت پذیری را تحت لفاف “لطف” مخفی می کنیم.

اغلب ما قادریم تشخیص دهیم که در چه مواردی به میزانی بیش تر و در چه مواردی کمتر خود مسئول هستیم، بعضی اوقات مانند یک بزرگسال و بعضی اوقات مانند یک کودک عمل می کنیم. با بررسی مواردی که می دانیم به آن اندازه که نیاز داریم خود مسئول نیستیم، پرسیدن این سوال که “اگر می خواستم این جا خود مسئول تر باشم چگونه رفتار می کردم؟” بسیار موثر خواهد بود.

وقتی محدوده خود مسئولی خود را در زندگی ارتقا بدهیم، میزان خودباوری ما ارتقا پیدا می کند. فردی را درنظر بگیرید که میزان درآمد ماهانه اش کفاف امورات روزمره خود  وخانواده اش را نمی دهد. دو حالت از واکنش این فرد را نسبت به چالش بوجود آمده بررسی می کنیم: در حالت اول شخص مسئولیت این شرایط را می پذیرد و سهم خودش را در بهبود شرایط پیدا می کند. یک قلم و کاغذ برمی دارد و اقداماتی که در حوزه اختیارات اوست و می تواند تصمیم بگیرد و انجام دهد را در این زمینه لیست می کند: بیشتر کارکنم ( از مدیر بخواهم اجازه دهد هر روز اضافه کاری داشته باشم)، در زمینه کاری خودم آموزش های تخصصی ببینم تا در راستای افزایش توانمندی زمینه ارتقا شغلی من فراهم شود، یک مهارت جدید یاد بگیرم و سعی کنم کسب و کاری آنلاین راه اندازی کنم و…

و در حالت دوم بشیند و دست روی دست بگذارد و هر روز بابت این شرایط غر بزند و از زمین و زمان گله کند، انگشت خود را به سمت مدیران سازمان و مسئولین حکومت ببرد و هر روز حالش بدتر از روز قبل باشد.

ملاحظه می کنید که در حالت دوم شخص مدام عصبانی و ناراحت است و دائم در حال مقصر دانستن دیگران و قضاوت آنها می باشد و بدون اینکه سهم خودش را در این شرایط پیدا کند روزبه روز عزت نفس و خودباوری خود را از دست می دهد.

و اما در حالت اول مسئولیت انتخابش را می پذیرد و خودش را بابت اینکه این شغل را انتخاب کرده سرزنش نمی کندو تنها به به دنبال این است که چطور می تواند شرایط را بهتر کند و با پذیرفتن سهم خود در این جریان به فکر اقدام می افتد و در سایه اقدام هر روزبیشتر از روز قبل احساس توانایی و خودباوری می کند.

چیزی که سرنوشت انسان را می سازد استعدادهایش نیست، انتخاب هایش است

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *