با زندگی در لحظه حال شادتر باشیم

زندگی همانندسفری پر شور و هیجان انگیز است، اگر بخواهی در طول سفر حسرت آنچه تجربه نکردی و فرصتش را از دست دادی را بخوری و مدام نگران آینده و در هراس اتفاقات پیش رویت باشی، لحظه حال را از دست دادی و کل زندگی یعنی زندگی در همین لحظه، چراکه اگر این لحظه را خوب بسازی یعنی آینده را خوب برنامه ریزی کردی و گذشته ای خاطره انگیز برای خودت به جا گذاشتی.

بدون نگرانی از کمیت عمرت به ارتقا و بهبود کیفیت روزهایت بپرداز و هر روز از اینکه بار دیگر فرصت بودن به تو داده شده است، شکرگذاری کن.

از اقدام نترس. بسیاری از ما تجربه شکست و ناکامی خود را به دوران بزرگسالی آورده ایم و با دغدغه و نگرانی آینده از هر نوع اقدامی می ترسیم. این افراد در دایره امن خود سالها بدون هیچ بهبودی زندگی می کنند و هیچ هیجان و شادی را تجربه نمی کنند.

وقتی ما توجه خود را به لحظه حال می دهیم، بر روی کاری که در دست داریم تمرکز می کنیم. ما تمام توجه خود را به آنچه که بایستی انجام بدهیم، متمرکز می کنیم و تا رسیدن به نتیجه پیش می رویم. بسیاری مواقع ما کارهایمان را بدون توجه و تمرکز انجام می دهیم و بعد که به خودمان می آییم متوجه می شویم که هیچ لذتی از کارها نمی بریم. غذایی را با زحمت درست می کنیم و در عرض ده دقیقه می بلعیم، بدون اینکه به عطر و طعم و بوی آن توجه کنیم. از کودکی فرزندانمان لذت نمی بریم و سر بلند می کنیم و می بینیم که بزرگ شده اند. زندگی در لحظه حال به شما انرژی و نشاط زیادی می دهد.

تمرین های زیادی برای بودن در لحظه حال وجود دارد. مهمترین آنها تمرین تنفس هست که جایی در وضعیت راحت بنشینید و به صدای نفس هایتان توجه کنید. توجه به نفسهایتان ذهن شما را متمرکز و آرام می کند و به شما انرژی می دهد. توصیه می کنم روزی ده دقیقه این تمرین را انجام دهید و اثر آن را در زندگی آرامش خود ملاحظه کنید.

تنها لحظه ای که می توانید آن را مدیریت کنید لحظه حال است پس آن را دریابید.

 

نسبت به خود مسئولیت پذیر باشیم

وقتی به این میزان از درک رسیده باشیم که خود مسئول انتخاب ها و تصمیم های زندگی خودمان هستیم. ویلیام گلسر، روانشناس مشهور در کتاب تئوری انتخاب دقیقاً به همین نکته اشاره می کند که زندگی ما از انتخاب ها و تصمیم های ما ساخته شده است. این ما هستیم که تمام اعمال خود را ازجمله احساس خوشبختی و بدبختی را انتخاب می کنیم، دیگران نه می توانند ما را خوشبخت کنند و نه بدبخت… و تنها خود ما هستیم که انتخاب می کنیم که چطور و با چه کیفیتی زندگی کنیم. از نظر او یک بیمار افسرده نباید بگوید: ” من افسرده ام” ، باید بگوید: ” من افسردگی را انتخاب کردم”.

خود مسئولی به معنای مراقبت دقیق از خود در همه مواردی است که در برابر انتخاب شخص قرار دارند. این به معنای پذیرفتن مسئولیت مواردی نیست که خارج از کنترل ما قرار دارند. ما مسئول اعمال دیگران نیستیم، ولی مسئول ااعمال خود هستیم.

یکی از روش هایی که ما می توانیم از خود مسئولی اجتناب کنیم، پذیرفتن مسئولیت هایی است که دقیقاً متعلق به ما نیستند، و بدین ترتیب عدم مسئولیت پذیری را تحت لفاف “لطف” مخفی می کنیم.

اغلب ما قادریم تشخیص دهیم که در چه مواردی به میزانی بیش تر و در چه مواردی کمتر خود مسئول هستیم، بعضی اوقات مانند یک بزرگسال و بعضی اوقات مانند یک کودک عمل می کنیم. با بررسی مواردی که می دانیم به آن اندازه که نیاز داریم خود مسئول نیستیم، پرسیدن این سوال که “اگر می خواستم این جا خود مسئول تر باشم چگونه رفتار می کردم؟” بسیار موثر خواهد بود.

وقتی محدوده خود مسئولی خود را در زندگی ارتقا بدهیم، میزان خودباوری ما ارتقا پیدا می کند. فردی را درنظر بگیرید که میزان درآمد ماهانه اش کفاف امورات روزمره خود  وخانواده اش را نمی دهد. دو حالت از واکنش این فرد را نسبت به چالش بوجود آمده بررسی می کنیم: در حالت اول شخص مسئولیت این شرایط را می پذیرد و سهم خودش را در بهبود شرایط پیدا می کند. یک قلم و کاغذ برمی دارد و اقداماتی که در حوزه اختیارات اوست و می تواند تصمیم بگیرد و انجام دهد را در این زمینه لیست می کند: بیشتر کارکنم ( از مدیر بخواهم اجازه دهد هر روز اضافه کاری داشته باشم)، در زمینه کاری خودم آموزش های تخصصی ببینم تا در راستای افزایش توانمندی زمینه ارتقا شغلی من فراهم شود، یک مهارت جدید یاد بگیرم و سعی کنم کسب و کاری آنلاین راه اندازی کنم و…

و در حالت دوم بشیند و دست روی دست بگذارد و هر روز بابت این شرایط غر بزند و از زمین و زمان گله کند، انگشت خود را به سمت مدیران سازمان و مسئولین حکومت ببرد و هر روز حالش بدتر از روز قبل باشد.

ملاحظه می کنید که در حالت دوم شخص مدام عصبانی و ناراحت است و دائم در حال مقصر دانستن دیگران و قضاوت آنها می باشد و بدون اینکه سهم خودش را در این شرایط پیدا کند روزبه روز عزت نفس و خودباوری خود را از دست می دهد.

و اما در حالت اول مسئولیت انتخابش را می پذیرد و خودش را بابت اینکه این شغل را انتخاب کرده سرزنش نمی کندو تنها به به دنبال این است که چطور می تواند شرایط را بهتر کند و با پذیرفتن سهم خود در این جریان به فکر اقدام می افتد و در سایه اقدام هر روزبیشتر از روز قبل احساس توانایی و خودباوری می کند.

چیزی که سرنوشت انسان را می سازد استعدادهایش نیست، انتخاب هایش است

روابط با کیفیت مهمترین سرمایه زندگی است

تحقیقی ۷۵ ساله در دانشگاه هاروارد انجام شده که بر اساس آن تحقیق تعداد زیادی از مردم جامعه را از طبقه های مختلف در سن کودکی انتخاب کردند و هر سال به آنها پرسشنامه هایی می دادند و آنها را به عنوان جامعه آماری بررسی می کردند. تا سرانجام بعد از گذشت ۷۵ سال در آخرین پرسشنامه ای که بین آنها توزیع شد از آنها سوال شده بود که در تمام این سالها مهمترین مولفه خوشبختی و سعادتمندی در زندگی شما چه عاملی بوده؟ و همه آنها متفق القول گفته بودند: روابط

در بین این جامعه آماری از یک کارتون خواب که هیچ دارایی نداشته تا رئیس جمهور آمریکا که همه چی داشت، بودند و می بینیم برای پایین ترین و بالاترین طبقه جامعه و سایر مردم عادی جامعه وقتی به سن هشتاد سالگی رسیدند، مهمترین رکن خوشبختی و سعادتمندی، روابط با کیفیت بوده است.

امروزه در سایه فضای مجازی روابط ما از کیفیت و غنای کافی برخوردار نیستند و با وجود اینکه دوستان زیادی داریم ولی روابط ما محدود شده به دنیای مجازی. روز تولدمان شاید دو روز لازم باشد تا پاسخ پیام تبریک ها را بدهیم ولی این تبریک ها هیچ شور و هیجانی در ما ایجاد نمی کنند.

روابط با کیفیت یعنی روابطی که در ما شور و نشاط زیادی ایجاد کند و حال ما را با خودمان بهتر کنند. فرد در سایه داشتن روابط با کیفیت احساس بهتری دارد. جسم و روح این شخص از سلامت و نشاط زیادی برخوردار است. تحقیقات نشان داده است افرادی که در جوانی روابط خوب و با کیفیتی داشتند، در میانسالی و سالمندی بیماری های جسمی و روحی کمتری را تجربه کرده اند.

تنهایی مثل سمی مهلک در وجود شخص رخنه می کند و باعث بیماری و کسالت فرد می شود. افراد معمولا در دوران جوانی به جهت داشتن مشغله های زیاد خیلی به مسائل جسمی و روحی خود توجه نمی کنند و همه توجه و انرژی خود را برای داشتن زندگی مرفه تر و درآمد بیشتر متمرکز می کنند. غافل از اینکه مهمترین رکن خوشبختی و سعادتمندی ما انسانها داشتن روابط خوب و با کیفیت است.

از شما می خواهم همین امروز نسبت به روابط خود دقیق شوید و ببنید چقدر برای داشتن روابط خوب و با کیفیت وقت و انرژی می گذارید و برای آینده خود از همین الان برنامه ریزی کنید

 

باورهای محدودکننده چه بلایی سر ما می آورند؟

همه ما از دوران کودکی با خودمان باورهایی را به بزرگسالی آوردیم و این باورها آنچنان در ما نهادینه شدند که کاملا باورشان کردیم و هیچ مشکلی با آنها نداریم.

همه ما وقتی به دنیا اومدیم هیچ مفهومی از می توانم و نمی توانم در ما وجود نداشت، ما با انبوهی از کنجکاوی و ابهام هر روز به دنبال کشف دنیای اطرافمان هستیم و تمام تلاشمان را می کنیم که با اطرافمان ارتباط بگیریم و هر روز توانایی جدیدی پیدا کنیم. درسته اولین روزهایی که شروع به راه رفتن کردیم را یادمان نیست ولی حتما تلاش برای راه رفتن یک کودک را دیدیم. هر بار که سعی می کند بلند شود زمین می خورد و با لبخندی بلند می شود و دوباره تلاش می کند. این تلاش خستگی ناپذیر دو سه ماه طول می کشد تا بالاخره اولین قدم ها بدون کمک گرفتن از دستها برداشته می شود و این همان شروع مسیر راه رفتن است که امروز یکی از توانایی های ما و موهبتی است که خداوند به ما عطا کرده است.

ما همان کودکی هستیم که بارها بارها شکست را به جان خریدیم و برای رسیدن به خواسته و هدفمان بی وقفه تلاش کردیم و در نهایت به نتیجه رسیدیم.

لحظه ای را تصور کنید که اگر همان روزهای اول ناامید می شدیم و دست از تلاش برمی داشتیم چه اتفاقی می افتاد، آیا الان توانایی راه رفتن داشتیم؟

به نظر شما چه اتفاقی افتاد که آن همه تلاش و پشتکار در ما تضعیف شد و رسیدیم به جایی که در بزرگسالی از شروع حرکت جدید و کار جدید می ترسیم و ندایی در گوش ما مدام از نتوانستن و موفق نشدن و شکست خوردن حرف می زند؟

شاید مهمترین دلیلی که برای شکل گیری باورهای محدود کننده بتوانم در اینجا مطرح کنم نقش والدین بیش مراقب باشد. والدینی که از روی محبت زیاد به جای کودکشان زندگی می کنند و از نگرانی اینکه نکنه فلان کار آسیبی به کودکشان بزند یا برای اینکه به خیال خودشان راحت باشد، مسئولیت کارهای او را به عهده گرفتند با یک عبارت خطرناک ” تو نمی تونی” او را مجاب کردند و خودشان کار را انجام دادند. به تدریج دفعات شنیدن این کلمه بیشتر می شود. تو نمی تونی، تو توانایی این کار را نداری، اگر شکست بخوری، و هزاران اما اگر هایی که ذهن ما را محدود و بسته می کند و باور نمی توانم را در ما شکل می دهد.

خوب ما قصد نداربم کسی را سرزنش کنیم، شاید بسیاری از شما هم در حال حاضر فرزند دارید و می دانید که تربیت فرزند و نگهداری از او مسئولیت بسیار سنگینی است و این رفتار والدین ناشی از احساس مسئولیت آنها بوده است. هدفم از مطرح کردن این موضوع این بود که آگاه باشیم که این باورها چطور در ذهن ما شکل گرفته اند و حالا که ما بزرگ و بالغ و صاحب تواناییها  و قابلیت های بالایی هستیم دیگر زندگی با این باورها بی معنی است و باید با آگاهی و باور به توانایی هایمان اقدام کنیم و اجازه ندیم باورهای محدود کننده زندگی ما را تحت الشعاع قرار دهد و فراموش نکنید که شما همان کودک شجاع و کنجکاو و مشتاقی هستید که برای رسیدن به خواسته اش هر کاری می کند.

کامل گرایی یا مهمترین دلیل درجا زدن

کامل گرایی که به اشتباه آن را گاهی کمال گرایی هم ترجمه کرده اند، بلای جان ماست و بسیاری از ما نمی دانیم که گرفتار چنین بلایی هستیم و برعکس فکر می کنیم که در کارها بسیار دقیق هستیم و همیشه بهترین کارها را انجام می دهیم.

غافل از اینکه تصور گرفتن بهترین نتیجه و انجام بهترین کار ما را از شروع و اقدام باز می دارد. بسیاری مواقع برای اینکه بهترین باشیم اصلا وارد کار نمی شویم چراکه برای بهترین بودن خود را آماده نمی دانیم. در حالی که در بسیاری از امورات زندگی اقدام کردن و کسب تجربه از اشتباهات است که ما را رشد می دهد. اگر طالب رشد و پیشرفت هستید باید شروع کنید و تنها با اقدام است که به توانایی ها و ضعف های خود آگاه می شویم و می توانیم در راستای تقویت خود قدم برداریم

حتما برای شما هم پیش آمده که سالها دوست داشتید یادگیری یا شروع فعالیتی را امتحان کنید و صرفا به خاطر اینکه فکر می کردید ممکنه شکست بخورید یا توانایی انجامش را نداشته باشید، اصلا دست به اقدام نمی زدید و حالا که پس از سالها بالاخره تصمیم گرفتید و شروع کردید متوجه شدید که چقدر توانایی در این حوزه دارید و اگر زودتر شروع کرده بودید الان به درجات بالایی رسیده بودید.

پس کامل گرایی برخی مواقع باعث می شود که فرصت ها را از دست بدهیم و بعضی فرصت ها تنها یکبار سراغ ما می آیند.

می دانیم که همه ما انسانیم و انسان مجموعه ای از ضعف ها و توانایی هاست. هر اندازه هم در کاری دانش و مهارت کافی داشته باشید باز هم احتمال اینکه در آن کار دچار مشکل شوید وجود دارد. پس کامل گرایی خیلی مواقع اعتماد به نفس ما را در کارها به شدت کاهش می دهد. و ما چون نمی توانیم تمام و کمال باشیم خیلی از فعالیت ها را اصلا شروع نمی کنیم.

مارک توآین جمله بسیار معروفی دارد:

من ترجیح می‌دهم برای کارهایی که انجام دادم حسرت بخورم تا کارهایی که انجام ندادم!

اگر زمینه هایی از کامل گرایی در شما وجود دارد همین امروز با خودتان قرار بگذارید که دست به اقدام بزنید و شروع کنید. هر نتیجه ای که شما از اقدام بگیرید بهتر از عدم اقدام است. سرگذشت انسانهای موفق به شما بینش خوبی در این خصوص می دهد. شکست های متعدد و نه شنیدن های پی در پی، آنها را بسیار قدرتمند و با تجربه کرده و همین قدرت در زندگی کاری و شخصی آنها زمینه موفقیت های آتی را فراهم کرده است.

همین الان لیستی از کارهایی که مدتهاست قصد انجامش را داشتید و تنها به دلیل کامل گرایی و ترس از بهتر نبودن اقدام نکردید تهیه کنید. در قدم بعدی تصمیم بگیرید به ترتیب اولویت دست به اقدام بزنید و شروع کنید و باور داشته باشید هر نتیجه ای که به دست بیاورید بسیار بسیار بهتر از شروع نکردن است.

 

 

اگر می خواهی بیشتر داشته باشی، باید به بیشتر تبدیل شوی

برای بسیاری از ما اینطور جا افتاده که موفقیت چیزی است که باید دنبالش بگردی تا پیداش بکنیم و بعد بچسبیم به آن و رهایش نکنیم و برای همیشه آن را نگه داریم. ولی در این دنیا هر چیزی را تعقیب کنی از تو فاصله می گیرد و ناگزیری برای رسیدن به آن انرژی بیشتری بگذاری و آن نیز از تو دورتر و دورتر بشود. دقیقا مثل گرفتن یک پروانه در پارک وقتی از گلی به گل دیگر حرکت می کند. هر چقدر تلاش کنی که بدستش بیاری او از تو دورتر و دورتر می شود.

موفقیت هم دستاوردی است که با تبدیل شده به فردی که انتظارش را داشتید به دست می آید.

وقتی روی رشد شخصی و بهبود فردی خود کار می کنی ناخودآگاه کارهایی می کنی که قبلا انجام نمی دادی، با افرادی رفت و آمد می کنی که قبلا یک کلمه مشترک هم نداشتی با آنها مطرح کنی. کتابها و مقالاتی را مطالعه می کنی که پیشتر هیچی در موردشان نمیدانستی و این یعنی موفقیت اتفاق افتاده

دوست من موفقیت یک دستاورد نیست، موفقیت یک سبکی از زندگی است  که به تدریج تصویر شما، طرز فکر شما و سبک زندگی شما را تغییر می دهد و شما احساس بهتری نسبت به خود و دیگران دارید.

معولا وقتی در مسیر رشد و بهبود فردی قرار می گیرید عده ای شما را نادیده می گیرند و بعد شما را مسخره می کنند   و در نهایت  شروع به جنگیدن با شما خواهند کرد. اگر در این جنگ پیروز شوید این شما هستید که برنده میدان شده اید

پس در مسیر موفقیت به دنبال یک راه صاف و مستقیم نباشید، سعی کنید از موانع مسیر درس بگیرید و با تجربه بیشتر حرکت کنید و باور کنید که موفقیت با شما همراه خواهد بود و هیچ وقت از شما جدا نخواهد شد

دایره امن شما زیاد امن نیست

همه ما بر اساس توانایی ها و قابلیت هایمان در دایره ای امن زندگی می کنیم. مادامی که در این دایره به سر می بریم همه چی خوب و خوش و بی حاشیه است. چراکه کلیه اموری که انجام می دهیم و مسولیت ها و کارهای ما در حوزه توانایی های ماست و قرار نیست برای انجام کاری توان و انرژی خاصی به کار ببندبم.

به نظر همه چی خوب و بدون مشکل است. ولی باید به شما این آگاهی را بدهم که ماندن طولانی در این ناحیه می تواند ما را نسبت به خود و توانایی ها و قابلیت هایی که داریم دچار تردید کند. اینجا جایی است که اگز طولانی بمانیم حتما دچار بی انگیزگی و کاهش انرژی می شویم و انگیزه برای کار جدید و تغییر را از دست می دهیم. یا اصطلاحا کپک می زنیم.

ماندن طولانی در ناحیه امن باعث می شود نه تنها از رشد و پیشرفت که بی بهره شویم، کم کم احساس بدی نسبت به خودمان پیدا می کنیم و باورمان می شود که انسانی هستیم با توانایی های محدود و کم و همین موضوع اعتماد به نفس ما را در مسائل ساده  نیز کاهش می دهد.

برای جلوگیری از این آسیب لازم است حتما برای آینده اهداف بلند مدت، کوتاه مدت و میان مدت تعیین کنیم.

لازم است این اهداف کمی از حوزه توانایی های ما بالاتر باشد تا برای رسیدن به آنها ناچار باشیم از دایره امن خود خارج شویم. خروج از ناحیه امن شاید در ابتدا کمی ترسناک و همراه با نگرانی باشد ولی به تدریج زمینه رشد و پیشرفت ما را فراهم می کند.. به سالهای زندگی خودتان که نگاه می کنید هر جا که تحت یک شرایط سخت و طاقت فرسا قرار گرفتید، بعد از آن احساس قدرت و توانمندی داشته اید.

پس زیاد به امن بودن دایره امن اعتماد نکنید و حتما گاهی که متوجه شدید همه چیز در این دایره امن تکراری و آرام شده، بدانید که وقت تغییر رسیده و خودتان را به چالش بکشید و شروع کنید به کسب مهارت جدید و یاد گرفتن تکنیک های جدیدی در حوزه کاری و زندگی خودتان.

فراموش نکنید که تو موجودی توانمند و لایق خوشبخت هستی و خداوند انرژی فوق العاده ای در درون تو به امانت گذاشته و این وظیفه توست که آن را پیدا کنی و هر روز بهتر از دیروز خودت باشی.

لحظه حال را دریاب

اگر بخواهم گرانبهاترین و با ارزش تربن دارایی شما را یادآوری کنم، باید بگویم آن لحظه حال است. بله لحظه حال، همان لحظه ای که وقتی شما شروع به خواندن جمله قبلی کردید تمام شد و الان دیگر آن لحظه را ندارید.

به غیر از لحظه حال هیچ لحظه دیگری در اختیار ما نیست، لحظات گذشته که گذشتن و دیگر دسترسی به آنها امکان پذیر نیست و لحظات آینده را هم هیچ کس ندیده، پس به آنها هم دسترسی نداریم. و اما لحظه حال تنها لحظه ای که کاملا در اختیار ماست.

آیا قدر این لحظه را می دانیم؟

یا مدام در حسرت گذشته و نگرانی آینده هستیم؟

بر اساس تحقیقات انجام شده نسبت های زیر میزان حضور ما را در هریک از زمانها باید در این حدود باشد:

۱۰ درصد در گذشته

۸۰ درصد در حال

۱۰ درصد در آینده

حالا ببینیم زندگی در لحظه حال چه مزایایی برای ما به همراه دارد:

وقتی در لحظه حال هستیم از آنجایی که حسرت گذشته را نمی خوریم و نگران آینده نیستیم، افکار منفی کمتری سراغ ما می آیند و میزان افکار مثبت و امیدواری بیشتر است.

احساس شادی و نشاط بیشتری می کنیم چراکه هر آنچه در لحظه است را می بینیم و در کنترل ماست و طبیعی است احساس قدرت بیشتری می کنیم.

کمتر دچار استرس می شویم چرا که آرامشی در درون احساس می کنیم که این آرامش ما را از استرس دور نگه می دارد. توجه به تنفس می تواند تمرین خوبی برای تمرین بودن در لحظه حال و کسب آرامش بیشتر برای ما باشد. روزی چند دقیقه در جایی آرام بنشینید و نفس هایتان نگاه کنید، بدون اینکه بخواهید آن را کنترل کنید فقط به دم و بازدم خود توجه کنید.

کمتر قضاوت می کنید و بیشتر شکرگذاری می کنید. بسیاری از چیزهایی که قبلا برای شما عادی بوده به تمرین زندگی در حال بیشتر به آنها توجه می کنید و قدردان نعمتهای خداوند خواهید بود.

اگر به زندگی بچه ها دقت کنید آنها بیشتر اوقات خود را در لحطه حال می گذرانند و به هبچ وجه زندگی را سخنت نمی گیرند. گذراندن ساعتی در روز با بچه ها تمرین بسیار خوبی برای زندگی در لحطه حال است.

اهمیت زندگی در لحظه حال از زبان بزرگان:

«فقط یک زمان است که اهمیت دارد: اکنون! این مهمترین زمان است چون تنها زمانی است که روی آن قدرت داریم.» — لئو تولستوی

«من هیچوقت نمی‌توانم به آینده فکر کنم. خودش به زودی می‌رسد.» — آلبرت انیشتین

«راز سلامت جسم و فکر این است که نه بخاطر گذشته غصه بخوریم و نه بخاطر آینده نگران باشیم، بلکه هوشمندانه و صادقانه در زمان حال زندگی کنیم.» — بودا 

هنر زیستن در لحظه حال، می تواند معنای دیگری هم داشته باشد و آن این است که از انجام کارهایتان لذت ببرید و تنها در جستجوی هدف نهایی نباشید. می توانید از قدم زدن در هوای آزاد و یا شنیدن صدای پرندگان، لذت ببرید. زیستن در زمان حال به معنای دلپذیر کردن لحظه ها و ثانیه های موجود، به جای دور کردن آنهاست. حق انتخاب با شماست که از لحظه لحظه ی زندگی واقعا لذت ببرید یا اینکه آنرا به زمان دیگری موکول کنید.

 

تو منحصر به فردی

 

لطف کنید به قسمت داخلی انگشت چپ یا راست خود نگاه کنید…

به تعداد انسانهایی که روی کره زمین خلق شده اند، یک طرح از اثر انگشت وجود دارد. این یعنی هر کدام از ما منحصر به فرد هستیم. خداوند در هر یک از ما توانایی و ویژگی منحصر به فردی نهادینه کرده و این وظیفه ماست که این توانایی را پیدا کنیم و در راستای آن حرکت کنیم

مریم میرزاخانی، پروفسور سمیعی، لیونل مسی، بیل گیتس، پروفسور حسابی، استیو جابز و هزاران انسان موفق این توانایی را کشف کردند بسیاری از آنها از همان سنین کودکی یا نوجوانایی به این توانایی پی بردند. اگر هم واقعا استعداد و توانایی منحصر به فرد خود را در آن سنین نشناختند، باور داشتند که نمی خواهند یک زندگی معمولی مثل اکثریت مردم داشته باشند. بنابراین تمام سعی و تلاش خود را انجام دادند تا به بالاترین درجه از موفقیت برسند و این یعنی قرار گرفتن در مسیر علاقه مندی ها و توانایی های خود.

وقتی شما در مسیر توانایی ها و علاقه مندی های خود قرار می گیرید، متوجه می شوید که انرژی و توان شما چندین برابر شده و شما قادرید کارهایی را انجام دهید که شاید هیچ وقت فکرش را هم نمی کردید. یا سختی هایی را تحمل کنید که طاقتش را قبلا نداشتید. این همان راز موفقیت و پیروزی انسانهای موفق دنیاست. و همه ما انسانها توانایی و قابلیت موفق شده و منحصر به فرد بودن را داریم و خداوند به هر یک از ما توانایی و قابلیتی منحصر به فرد عطا کرده که کافیه آن را پیدا کنیم و در مسیرش قرار بگیریم. آنوقت متوجه می شویم می توانیم شب و روز برای اهدافمان کار کنیم و از دایره امن خود خارج شویم…

حالا چرا خداوند به هر یک از ما یک ویژگی منحصر به فرد داده که با پیدا کردن آن تبدیل به یک انسان خاص و ویژه می شویم؟ برای اینکه بتوانیم به دنیای اطرافمان ارزش اضافه کنیم. همه افرادی که در بالا اسمشان را بردم و تمام انسانهایی که در راستای توانایی ها خود ویژه و خاص شده اند، خدمت یا خدمات ارزنده ای به شهر، کشور و دنیای خود ارائه داده اند.

پس به تصمیم و اراده خداوند اعتماد کنیم و بیشتر به خودمان توجه کنیم و بگردیم به ودنبال آن ویژگی منحصر به فرد که ما را قادر می سازد از طریق آن به خود و مردم اطراف خود خدمت برسانیم. تنها در این صورت است که احساس رضایت و شادمانی واقعی در زندگی را تجربه خواهیم کرد. وقتی ببینیم موثر هستیم حس بهتری نسبت به خود پیدا می کنیم و حالمان با خود و اطرافمان بهتر خواهد شد و ابن همان هدفی است که خدا از آفرینش انسان داشته است.

تو منحصر به فردی، فقط کافیه باورش کنی و آن ویژگی را در خودت پبدا کنی